![]() |
![]() |
|
|
I LOVE YOU
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 16:47 توسط عاشق you |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 16:46 توسط عاشق you |
|
|
عاشق
بدون كه هنوز هم تنها گل قلبمي كاش مي توانستم غزلي به زيبائي چشمانت بگم كاش مي توانستم آوازي به نابي آواز عشقت و بخونم كاش صدائي به رسائي صداي تو داشتم كاش دلي داشتم مهربان و عاشق مثل دل خودت دلي داشتم باگذشت و فروتن درست مثل دل تو كاش مي توانستم طرحي از چشمان تو به آسمان بدهم تا كه روز به خورشيدش ننازه و شب نيز به ماهش اگر مي توانستم طرح صورتت رو بكشم به هنرمندان مي فهماندم كه زيبائي يعني چي اينو خوب ميدونم كه اگه مجنون هم صفا و عشق تو رو مي ديد ليلي خودش رو فراموش مي كرد پس بي دليل نيست كه تو معشوق مني و نمي تونم فراموشت كنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 16:44 توسط عاشق you |
|
|
بخاطر تمام محبتی که داشتی
بخاطر تمام صداقتی که نشانم دادی بخاطر تمام لذتی که به زندگيم بخشيدی بخاطر تمام اشتباهاتی که ناديده گرفتی بخاطر تمام عشقی که در تو يافتم تا ابد از تو سپاسگذار خواهم بود عزيزم ؛ تو تنها کسی هستی که مرا در بر گرفتی هرگز مگذاشتی که فرو افتم تو تنها کسی هستی که مرا در هر جايی ياری رساندی نيروی من بودی هنگامی که ضعيف بودم صدای من بودی هنگامی که نمی توانستم سخنی بگويم چشمانم بودی هنگامی که نمی توانستم ببينم به من ايمان دادی چرا که باور داشتی همه چيز؛من هستم چرا که دوستم داستی مرا بال بخشيدی و مرا به پرواز واداشتی هنگامی که دستانم را لمس کردی ميتوانستم آسمان را لمس کنم ايمانی را که از دست داده بودم به من باز گرداندی و گفتی:هيچ ستاره ای دور از دسترس نيست در کنارم ايستادی و من سرافراز ايستادم با تمام وجود عشقت را در سر داشتم سپاسگذارم برای هر روزی که به من بخشيدی ممکن است قدر آن را ندانم اما اين را ميدانم که حقيقت دارد خوشبخت بودم زيرا عاشق تو بودم هميشه در کنارم بودی و همچو بادی مهربان مرا نگاه داشتی نوری در تاريکی,عشق تو را در زندگيم تاباند تو الهام بخش من هستی در مبان تمام دروغها تو حقيقت بودی دنيای من بهتر است فقط به خاطر تو |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:30 توسط عاشق you |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:22 توسط عاشق you |
|
![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:42 توسط عاشق you |
|
![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:42 توسط عاشق you |
|
|
آخرین باری که گریستم در خانه نشسته بودم پاسی از شب گذشته بود به سایه ها و سوسوی چراغها خیره شده بودم همه ی آنچه دارم می دهم تا از دستشان رها شوم آخرین باری که گریستم کسانی را دیدم که مدتها زیر باران ایستاده بودند سربازانی علاف که در ترنی چپانده شده بودند دستها بر میله و چشمانی پر از اشک و کلام همان کلام کهن آه خدایا تنهایم گذاشته ای آه خدایا تنهایم گذاشته ای آخرین باری که گریستم باورم نمی شد به صورت سربازی خیره شده ام که با تفنگش زیر باران ایستاده چهره اش کودکانه بود چون فرزندم که اینجا خوابیده وآن سربازی که لبخند زد خود من بودم آه خدایا تنهایم گذاشته ای آه چرا تنهایم گذاشته ای؟ آه خدایا تنهایم گذاشته ای آخرین باری که گریستم ---------------------------------- هر روز گفتم بازم میگم همه هستی من یاسه عشق زندگیم عطر یاسه یاس من در اوج بی کسی هایم تنهام نذار مهربون
|
||||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:41 توسط عاشق you |
|
|
سلام من این وبلاگ را برای دوستم که حکم خواهر بزرگترم داره ساختم و امید ورم که هیچ وقت از هم جدا نشیم و از ته قلبم آرزو میکنم که همیشه در سلامت کامل باشه عاشقه تو M |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:23 توسط عاشق you |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|